قایقی خواهم ساخت

    

قایقی خواهم ساخت 
خواهم انداخت به آب. 
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق 
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی 
و دل از آروزی مروارید، 
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران 
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان 

همچنان خواهم راند 
همچنان خواهم خواند 
«دور باید شد، دور. 
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور 
شب سرودش را خواند، 
نوبت پنجره هاست.» 
همچنان خواهم راند 
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست 
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است 
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود 
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد 

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند. 

پشت دریاها شهری ست! 
قایقی باید ساخت .

سهراب سپهری

/ 3 نظر / 166 بازدید
اروند

اگر اجازه دهید شما را دوست خطاب کنم.دوست عزیزم سلام و تشکر از فکر بالغ و روح بالنده شما.مجدد عید رو به شما و خانواده محترمتون تبریک عرض میکنم[گل] (نمی دونم یهو یاد ابوالفضل های زمان خودم افتادم...) مردان بی ادعا را زنان بی ادعا تر همراهی میکنند.... حضرت محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد)بزرک شده ی حضرت خدیجست ... همه امروز برای سلامتی تمام مریضا مخصوصا جانبازان غیوروهمسران فداکارشون دعا کنیم[شرمنده][شرمنده] حرف آخر:امام عزیز شرمنده ایم

اروند

به کسی نمی گفت بچه کجاست. صبح عملیات وقتی خبر اش را گرفتیم، گفتند شهید شده ، جنازه اش هم همان جلو جاموند. وسایل اش را گشتند. دفترچه ای پیدا کردند. عکس سر بازی روی دفترچه بود، برگه ها سفید و دست نخورده. فقط روی صفحه ی آخر دفترچه نوشت. شعری هستم که توی هیچ دفترچه ای نوشته نشده ام. ************************************************* یا علی جان ارباب مددی